غلام نعیمی هر روز بعدازظهر به گلزار شهدای میناب میرود تا دلتنگیهایش را با یاد دخترش ملیحه که در یک حادثه تلخ جان خود را از دست داد، تسکین دهد. ملیحه نعیمی، معلم شهید مدرسه شجرهطبیه، در یک حمله موشکی در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ جان باخت و از آن روز به بعد، هر بعدازظهر برای غلام، غمانگیزترین لحظههاست.
یادآوری لحظات شیرین
غلام به یاد روزهای شیرین و خوشیاش با ملیحه، سر مزار او میرود. او با دبه آب و بطری گلاب به مزار دخترش میآید و به گمان خود صدای ملیحه را میشنود که با مهربانی از او احوالپرسی میکند. در این لحظات، یادآوریهای شیرینی از دوران کودکی ملیحه در ذهنش زنده میشود، روزهایی که او میخواست معلم شود و زندگیاش را وقف آموزش و پرورش کند.
بیشتر بخوانید: سرلشکر علی عبداللهی: استراتژی جدید «یک تیر، یک هدف» برای ارتقای توان دفاعی
سکوت تلخ جنگ و فراق
غلام در یادآوری روز حادثه، به جزئیات آن روز تلخ میپردازد. او با اشک و غم به یاد صدای ملیحه میافتد که به او خبر جنگ را داد. صدای او در آن لحظه به گوشش رسید: «بوآ، اخبار رو سی کردی؟ جنگ شده، دارن موشک میزنن...». پس از انفجار موشکها، غلام و همسرش صفورا در حال فرار به سمت مدرسه بودند و به دلیل ترافیک و شرایط بحرانی، هیچچیز از آن لحظههای هولناک را فراموش نمیکنند.
غلام با چشمانی اشکآلود میگوید: «انقد اشک داشتم که نمیتونستم تشخیص بدم این بدن پارهپاره شده، تن دخترمه یا نه...». او در این روزها به یاد دخترش، به گلزار شهدا میآید و با دیگر پدران و مادران داغدیده همدل میشود. در این مکان، نه تنها یاد ملیحه زنده است، بلکه خاطرات تلخ و شیرین دیگر خانوادهها نیز به یاد میآید.
غلام با تمام دلتنگیهایش، به یاد ملیحه و آرزوهایش، حالا دو نوه به نامهای پرنیا و آریا دارد که منتظر او هستند تا کتابهای مادرشان را برای اهدا به مدارس مناطق محروم بستهبندی کنند. این عمل نه تنها یاد ملیحه را زنده نگه میدارد، بلکه نشاندهنده ادامه راه او در آموزش و پرورش نسلهای آینده است.
بیشتر بخوانید: یاسر جعفری: هزار میلیارد تومان برای توسعه ونهای ویژه افراد دارای معلولیت اختصاص یافت · سعید جلیلی: باید سایه جنگ از سر کشور برداشته شود




