۹ مهر ۱۴۰۵ FA EN AR DE
الکل و تنزل شناختی؛ چگونه مغز انسان به سم خود تسلیم می‌شود
سلامت

الکل و تنزل شناختی؛ چگونه مغز انسان به سم خود تسلیم می‌شود

چرا انسان‌ها با آگاهی خود درگیر هستند و به الکل روی می‌آورند؟

منبع تصویر: dw.com

توسط تحریریهٔ خبرگزاری ایرانیان ۵ دقیقه زمان مطالعه ۳۴,۸۸۹

خلاصهٔ خبر

  • چرا انسان‌ها با آگاهی خود درگیر هستند و به الکل روی می‌آورند؟
  • این خبر به بررسی رابطه پیچیده بین مصرف الکل و تنزل شناختی می‌پردازد.

الکل و تنزل شناختی؛ چگونه مغز انسان به سم خود تسلیم می‌شود

نظریه فرار (Escape Theory) بررسی می‌کند که چگونه مصرف الکل به عنوان شکلی شیمیایی از "مازوخیسم روان‌شناختی" عمل می‌کند. انسان با نوشیدن داوطلبانه یک سم عصبی (نوروتوکسین) جهت ایجاد "تنزل شناختی"، پیشرفته‌ترین پردازنده عصبی خود را به طور سیستماتیک مختل می‌‌کند تا از بار دردناک خویشتن‌داری و آگاهی بگریزد.

آگاهی، بار سنگین و رنج دائمی

میلیون‌ها سال تکامل، شکل‌گیری و توسعه قشر پیش‌پیشانی مغز، توانایی تفکر انتزاعی، برنامه‌ریزی بلندمدت و خودآگاهی پیچیده را به انسان اعطا کرد. اما این سطح بالای آگاهی، بهایی بسیار سنگین دارد. برخلاف سایر گونه‌های حیات، انسان‌ها همواره درگیر قضاوت کردن خود، اضطراب‌های وجودی و آگاهی دردناک از محدودیت‌ها و نیستی خویش هستند. از این رو، آگاهی هم‌زمان به عنوان یک مزیت عالی تکاملی و یک منبع مداوم رنج روان‌شناختی زیست می‌کند.

نقش مغز و مازوخیسم روان‌شناختی

بر اساس نظریه فرار که توسط پروفسور روی باومایستر (Roy F. Baumeister) مطرح شده، زمانی که الزامات و فشار حفظ تصویر از خود (Self-concept) بیش از حد سنگین می‌شود، انگیزه‌ای قوی برای فرار از خودآگاهی در فرد شکل می‌گیرد. "خویشتن" تنها یک هویت منفعل در ذهن نیست؛ بلکه یک قاضی سخت‌گیر، فعال و پرتوقع است. هنگامی که استانداردهای درونی انسان برآورده نمی‌شوند یا زمانی که رنج وجودی غیرقابل تحمل می‌شود، مغز به دنبال مکانیزمی می‌‌گردد تا این تک‌گویی و قضاوت درونی را خاموش کند. در این سیاق، سوءمصرف مواد، به‌ویژه مصرف الکل نه صرفا جستجوی لذت، بلکه فراری آگاهانه و داوطلبانه از بار سنگین شناخت خویشتن است.

از دیدگاهی صرفا زیست‌شناختی و منطقی، مصرف الکل نشان‌دهنده یک عدم انطباق تکاملی و یک پارادوکس عمیق رفتاری است. انسان‌ها منابع مالی، اقتصادی و جسمی خود را صرف خریداری یک سم عصبی شیمیایی و قوی می‌کنند.

این ماده سمی پس از بلع، مستقیما قشر پیش‌پیشانی مغز یعنی همان مرکز عصبی مسئول پردازش‌های منطقی و تصمیم‌گیری‌های پیچیده را هدف قرار داده و فعالیت آن را کند می‌‌کند. این رفتار بازتابی از مازوخیسم (خودآزاری) کلاسیک روان‌شناختی است: آسیبی داوطلبانه و خودخواسته با هدف تغییر دادن سطح آگاهی. فرد با مسموم کردن سیستم عصبی خود، آگاهانه قدرت پردازش ذهن را مختل می‌سازد تا هوش پیچیده را با بی‌حسی موقت معاوضه کند.

عواقب مصرف الکل و تغییرات مغزی

اکثر مردم تصور می‌کنند چون الکل قانونی است، پس کاملا بی‌خطر است. واقعیت این است که الکل در صورت سوءمصرف می‌تواند به اندازه بسیاری از مواد غیرقانونی و حتی بیشتر از آن‌ها خطرناک باشد. برای درک آسیبی که الکل ایجاد می‌کند، بررسی مسئله الکلیسم و تاثیری که اعتیاد به الکل بر مغز می‌گذارد، بسیار حائز اهمیت است.

تشخیص اینکه چه زمانی مصرف الکل از نوشیدن اجتماعی عبور کرده و به "حد مشکل‌ساز" تبدیل می‌شود دشوار است. برای اکثر مردم، این اتفاق حتی بدون آنکه خودشان متوجه شوند رخ می‌دهد. اما زیر این سطح، اتفاقات زیادی در مغز در حال رخ دادن است.

تحقیقات به دانشمندان کمک کرده تا کشف کنند که مصرف مداوم و منظم الکل می‌تواند باعث تغییرات ساختاری در مغز شود. سوءمصرف مداوم الکل باعث می‌شود مغز خود را با حضور مستمر این ماده شیمیایی تطبیق دهد و به نوعی، مسیرهای عصبی خود را از نو حول محور آن بازسیم‌کشی (Rewire) کند. این فرآیند تغییر، به عنوان پلاستیسیته عصبی (Neuroplasticity) شناخته می‌شود.

نتیجه این تغییرات آن است که افراد الکلی توانایی کمتری در اتخاذ تصمیم‌های درست و اعمال خودکنترلی پیدا می‌کنند. توانایی متوقف کردن نوشیدن به شدت مختل می‌شود و این موضوع مطلقا هیچ ربطی به اراده یا ضعف شخصیتی ندارد.

ماده شیمیایی ایجادکننده حس خوب در مغز دوپامین نام دارد و این همان ماده‌ای است که هنگام مصرف مواد تغییردهنده خلق‌وخو (مانند الکل) ترشح می‌شود. اولین باری که الکل نوشیدید، مغز شما با آزاد کردن دوپامین واکنش نشان داد و این امر احتمالا منجر به تجربه احساس لذت شدید در شما شد.

با این حال، در برخی افراد، الکل می‌تواند سیستم پاداش را به شدت تحت تاثیر قرار داده و آن را بیش از حد تحریک کند که منجر به آزاد شدن مقادیر زیادی دوپامین می‌شود. برای این افراد، الکل حتی لذت‌بخش‌تر است و آن‌ها به زودی شروع به جستجوی مکرر و بیشتر آن می‌کنند.

اگرچه بسیاری از تغییراتی که به دلیل اعتیاد به الکل در مغز رخ می‌دهد می‌تواند دائمی باشد، اما دانشمندان کشف کرده‌اند که با بهبودی و درمان، بازسیم‌کشی مجدد مغز امکان‌پذیر است. همان‌‌طور که نوشیدن مداوم می‌تواند منجر به تغییرات ساختاری در مغز شود، پرهیز مداوم نیز می‌تواند به تغییرات مثبت بینجامد.

با این حال، باید آگاه باشید همان‌طور که اعتیاد به الکل یک‌شبه ایجاد نشده است، بهبودی نیز فرآیندی طولانی‌مدت خواهد بود. اما اگر فرد آماده ایجاد تغییرات و همکاری با ارائه‌دهنده خدمات درمان خود باشد، می‌تواند بر اعتیاد خود غلبه کند.

چرا این خبر مهم است؟

این خبر به بررسی رابطه پیچیده بین مصرف الکل و تنزل شناختی می‌پردازد. درک این پدیده می‌تواند به شناسایی و پیشگیری از آسیب‌های ناشی از سوءمصرف الکل کمک کند. همچنین، این موضوع می‌تواند به بحث‌های اجتماعی و روان‌شناختی درباره سلامت روان و رفتارهای اعتیادآور دامن بزند.

پیشینه

نظریه فرار به عنوان یک توضیح برای رفتارهای مازوخیستی انسان‌ها در مواجهه با فشارهای روانی مطرح شده است. این نظریه بر این باور است که انسان‌ها به دنبال فرار از بار سنگین آگاهی و خودآگاهی هستند و الکل به عنوان یک راه حل موقتی برای این مشکل انتخاب می‌شود.