عباس شیرخدا، مرشد پیشکسوت ورزش باستانی و صدای آشنا در شاهنامهخوانی، در گفتگویی جالب و صمیمی از تأثیر ادبیات کلاسیک ایران بر زندگی و ورزشش سخن گفته است. او از دوران کودکی و نوجوانیاش میگوید که چطور با خواندن شاهنامه و همچنین بازی والیبال، همواره در صدر کلاس خود قرار داشته است.
پیوند ادبیات و ورزش
استاد شیرخدا اعتقاد دارد که ادبیات و هنر میتوانند به شکلگیری شخصیت و تقویت روحیه فردی کمک کنند. او با اشاره به شاهنامه، این اثر عظیم ادبی را نه تنها به عنوان یک داستان تاریخی، بلکه به عنوان یک منبع ارزشمند برای یادگیری اخلاق و شجاعت معرفی میکند. او معتقد است که مفاهیم قهرمانی و فداکاری در شاهنامه میتوانند به ورزشکاران انگیزه و الهام دهند. به گفته او، این پیوند میان ادبیات و ورزش به تقویت روحیه رقابتی و کار تیمی در ورزشکاران کمک میکند.
بیشتر بخوانید: حضور هنرمندان بر مزار آقای شهید ایران در روزی خاص
تجربههای شخصی و یادآوری گذشته
عباس شیرخدا به خاطر میآورد که چگونه در دوران مدرسه با خواندن شاهنامه و بازی والیبال، نه تنها در دروس خود موفق بود، بلکه به عنوان یک ورزشکار نیز درخشید. او میگوید: "هر زمان که به شاهنامه فکر میکنم، یاد خاطرات شیرین و روزهای خوب دوران جوانیام میافتم. این اثر بزرگ ادبی به من آموخت که چگونه باید در سختیها ایستادگی کنم و هرگز تسلیم نشوم."
او همچنین به نقش مهم معلمان و مربیان در شکلگیری شخصیت او اشاره میکند و میگوید: "معلمان من همیشه به من یادآوری میکردند که ادبیات و ورزش دو بال برای پرواز به سوی موفقیت هستند. من همواره سعی کردم این دو را در زندگیام با هم ترکیب کنم."
استاد شیرخدا به روزهای اوج خود در ورزش باستانی نیز اشاره میکند و تأکید میکند که موفقیتهایش به خاطر تلاش و پشتکار او، به همراه تأثیرات مثبت ادبیات بوده است. او میگوید: "هر بار که در مسابقات ورزشی شرکت میکردم، کلمات شاهنامه در ذهنم طنینانداز میشد و به من انگیزه میداد تا به بهترین شکل ممکن عمل کنم."
این گفتگو با استاد شیرخدا نه تنها به معرفی یک ورزشکار پیشکسوت میپردازد، بلکه به بررسی ارتباط عمیق فرهنگ و هنر با ورزش نیز میپردازد. این پیوند میتواند به عنوان الگویی برای نسلهای آینده در زمینههای مختلف، از جمله ورزش، ادبیات و حتی زندگی روزمره مورد استفاده قرار گیرد.
بیشتر بخوانید: احمد آرام، نویسنده و شاعر بوشهری درگذشت · عباس شیرخدا: جاهلها چربی گوسفند را به نام صابون میفروختند




