۱۴ مهر ۱۴۰۵ FA EN AR DE
چپ ایرانی و فرار از پاسخ‌گویی در سایهٔ تاریخ
ایران

چپ ایرانی و فرار از پاسخ‌گویی در سایهٔ تاریخ

چپ ایرانی در تنگنای تاریخ و نیاز به بازتعریف هویت

تصویر: تولید هوش مصنوعی

توسط تحریریهٔ خبرگزاری ایرانیان ۳ دقیقه زمان مطالعه ۳۸,۸۷۲

خلاصهٔ خبر

  • چپ ایرانی در تنگنای تاریخ و نیاز به بازتعریف هویت
  • این خبر به بررسی چالش‌های هویتی و فرهنگی چپ ایرانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این جریان سیاسی هنوز نتوانسته است با واقعیت‌های امروز جامعهٔ ایران ارتباط برقرار کند.

چپ ایرانی، پس از نزدیک به یک قرن فعالیت سیاسی، هنوز نتوانسته است حتی یک «قرارداد اجتماعی» روشن و قابل‌اجرا با جامعهٔ ایران ارائه کند. این قرارداد باید پاسخ‌گوی دغدغه‌هایی باشد که سال‌ها به نام آن‌ها سخن گفت و برایشان سینه زد. اما چرا بخش بزرگی از چپ ایرانی، به جای تبدیل آرمان‌های خود به یک قرارداد اجتماعی ملموس با مردم، همچنان در خاطرهٔ شکست‌ها و جدال‌های ایدئولوژیک قرن بیستم گرفتار مانده است؟

سایهٔ تاریخ بر چپ ایرانی

چپ ایرانی هنوز هم پهلوی را به‌مثابه عبایی می‌بیند که می‌توان کمبودها، شکست‌ها و راه‌های اشتباهی را که سال‌ها پیموده است، زیر آن پنهان کرد. هرگاه سخن از کارنامهٔ تاریخی چپ ایرانی به میان می‌آید، به‌جای مواجههٔ بی‌واسطه با خطاهای نظری، سیاسی و سازمانی خود، برجسته‌کردن نقش پهلوی به ساده‌ترین راه فرار از پاسخ‌گویی تبدیل می‌شود. گویی اگر تمام مسئولیت ناکامی‌های امروز را بتوان به «دوران پهلوی» نسبت داد، دیگر نیازی به پاسخ دادن به این پرسش دشوار نیست که چپ ایرانی خود چه می‌خواست و چه کرد.

چالش‌های هویتی و فرهنگی

این سردرگمی پس از انقلاب ۱۳۵۷ باعث شد بخشی از چپ ایرانی با پدیده‌ای مواجه شود که می‌توان آن را «سندرم استکهلم» نامید؛ وضعیتی که در آن قربانی، به‌جای گسستن کامل از قدرتی که آزادی و امنیت او را تهدید کرده، به تدریج برای آن قدرت همدلی و همدردی پیدا می‌کند. در این شرایط، رنج به بخشی از هویت سیاسی و سرمایهٔ اخلاقی فرد تبدیل می‌شود. برای نسلی از روشنفکران و فعالان سیاسی، زندان و تعقیب نه تنها یادآور سرکوب، بلکه بخشی از روایت قهرمانانهٔ زندگی سیاسی آنان بود.

اما این وضعیت به‌تدریج تغییر کرد. بخشی از این روشنفکران پس از انقلاب و به‌ویژه پس از مهاجرت، خود را در جهانی یافتند که قواعدش با آنچه دهه‌ها تجربه کرده بودند، متفاوت بود: جامعه‌ای نسبتاً باثبات، سیاست حزبی قانونی و رسانه‌های آزادتر. برای کسی که هویت سیاسی‌اش در میدان نبرد شکل گرفته بود، صلح می‌توانست از جنگ دشوارتر باشد. این وابستگی به وضعیت انقلابی به معنای وابستگی هویتی به جهانی است که در آن فرد خود را در حال مبارزه و قربانی‌شدن تعریف می‌کند.

فاصلهٔ چپ ایرانی از جامعهٔ امروز

چپ ایرانی در بسیاری از موارد هنوز جامعه را از پشت عینک گذشته می‌بیند. تجربهٔ زیستهٔ امروز به اندازهٔ کافی در نظریه و ادبیات سیاسی این جریان بازتاب پیدا نمی‌کند و بنابراین، طبیعی است که برای توضیح زمان حال، دائماً به شخصیت‌ها و رمان‌های تاریخی گذشته بازگردد. زمانی که جامعهٔ امروز ایران با مسائلی چون اقتصاد دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی و تغییر سبک زندگی مواجه است، چپ ایرانی همچنان درگیر خودویرانی و عدم توانایی در پاسخ به نیازهای واقعی مردم است.

چپ ایرانی باید به این پرسش‌ها پاسخ دهد: اگر قدرت در اختیار شما قرار می‌گرفت، چه جامعه‌ای می‌ساختید؟ و چگونه می‌خواستید آرمان‌ها را از سطح شعار به زندگی روزمرهٔ مردم منتقل کنید؟ پاسخ به این سوالات، نه تنها به روشنگری چپ ایرانی کمک می‌کند، بلکه می‌تواند راهی به سمت ارتباط دوباره با جامعهٔ امروز باشد.

منبع: news.gooya.com

چرا این خبر مهم است؟

این خبر به بررسی چالش‌های هویتی و فرهنگی چپ ایرانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این جریان سیاسی هنوز نتوانسته است با واقعیت‌های امروز جامعهٔ ایران ارتباط برقرار کند. به‌ویژه در شرایطی که جامعه با تغییرات عمده‌ای مواجه است، نیاز به یک قرارداد اجتماعی ملموس و پاسخ‌گو بیش از پیش احساس می‌شود.

پیشینه

چپ ایرانی در طول تاریخ خود با چالش‌های متعددی روبه‌رو بوده است که از جمله آن‌ها می‌توان به شکست‌های ایدئولوژیک و عدم توانایی در ایجاد ارتباط موثر با جامعه اشاره کرد. این وضعیت در پی انقلاب ۱۳۵۷ و تغییرات اجتماعی و سیاسی پس از آن، به سردرگمی و وابستگی هویتی به گذشته دامن زده است.