بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی به یک معضل جدی تبدیل شده است. در حالی که انتظار میرود دانشگاهها به عنوان پل ورود جوانان به بازار کار عمل کنند، نزدیک به ۴۰ درصد از بیکاران کشور را افراد تحصیلات عالی تشکیل میدهند. این وضعیت پرسشهای جدی را پیش روی سیاستگذاران قرار میدهد.
فاصله میان تحصیل و نیاز بازار کار
گزارشها نشان میدهند که حدود ۹۰ درصد فارغالتحصیلان یا در مشاغل غیرمرتبط با رشته تحصیلی خود فعالیت میکنند یا به طور کلی وارد بازار کار نمیشوند. بر اساس دادههای سال ۱۴۰۳، تنها ۲۱ درصد از دانشآموختگان در مشاغل مرتبط فعالیت میکنند و ۲۶ درصد در مشاغل غیرمرتبط مشغول به کارند. این اعداد نمایانگر شکاف قابلتوجهی میان آنچه دانشگاهها آموزش میدهند و آنچه بازار کار نیاز دارد، است.
بیشتر بخوانید: محمدجواد ظریف: سنتکام نمیتواند مردم را برای همیشه فریب دهد
هزینههای تحصیل و انتظارات شغلی
هر مدرک دانشگاهی، نمایانگر سالها تلاش و هزینههای مالی است که خانوادهها و خود دانشجویان متحمل میشوند. اما با وجود این همه زحمت، ممکن است فارغالتحصیلان به شغلی برسند که هیچ ارتباطی با رشته تحصیلی آنها ندارد. به همین دلیل، مدرک دانشگاهی به جای اینکه ابزاری برای افزایش درآمد و بهرهوری باشد، گاهی به یک «گواهی پایان تحصیل» تبدیل میشود که تواناییهای واقعی فرد را به چالش میکشد.
فعالان حوزه اشتغال بارها بر ضعف مهارتهای عملی و فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیازهای واقعی بنگاهها تأکید کردهاند. رئیس سازمان آموزش فنی و حرفهای در سال ۱۴۰۴ اعلام کرد که بیش از نیمی از دانشآموختگان دانشگاهی شغل مرتبط پیدا نمیکنند. این موضوع به یک پرسش اساسی تبدیل شده است: اگر دانشگاه قرار نیست دانشجو را برای بازار کار آماده کند، فلسفه گسترش بیرویه آموزش عالی چیست؟
مشکل تنها به خود دانشگاه و تحصیلات آکادمیک مربوط نمیشود. یک اقتصاد مدرن بدون دانشگاه، پژوهشگر، پزشک، مهندس و متخصص نمیتواند توسعه یابد. اما وقتی تعداد صندلیهای دانشگاهی افزایش مییابد، در حالی که ظرفیت اقتصادی برای ایجاد شغل تخصصی متناسب با آن رشد نمیکند، نتیجه چیزی جز انباشت مدرک و افزایش انتظارات شغلی نخواهد بود.
ایران به جای رقابت بر سر تعداد دانشگاه و دانشجو، باید بر سر تعداد نیروی ماهر، متخصص و قابلاستخدام رقابت کند. جوانان باید به جای صرف چند سال برای دریافت مدرکی که بازار کار اشباعی دارد، با گذراندن دورههای فنی و تخصصی، سریعتر وارد بازار کار شوند و درآمد ایجاد کنند.
سؤال اساسی این است که «چند نفر پس از پایان آموزش، مهارت قابلفروش پیدا کردند؟» اگر دانشگاه نتواند به این پرسش پاسخ دهد، افزایش تعداد مراکز آموزش عالی و فارغالتحصیلان نه تنها دستاورد نیست، بلکه میتواند منابع مالی و انسانی کشور را در مسیری مصرف کند که خروجی آن برای اقتصاد و جوانان رضایتبخش نیست.
اکنون زمان آن رسیده که سیاستگذاران به جای تقدیس «مدرک»، برای مهارت ارزش واقعی قائل شوند و آموزش عالی را با نیازهای واقعی اقتصاد پیوند بزنند. وگرنه نسلهای بیشتری با یک مدرک در دست و یک سؤال بزرگ وارد جامعه خواهند شد: این همه سال درس خواندیم، اما قرار بود دقیقا برای چه کاری آماده شویم؟
بیشتر بخوانید: علاءالدین بروجردی: عباس عراقچی در خط مقدم جنگ با دشمنان است · حجتالاسلام کاظم سلیمانی: اجازه دهیم دانشجویان در کرسیهای آزاداندیشی گفتوگو کنند




