لاله مرزبان، بازیگر ایرانی، با فیلم «مراقب» در جشنواره ونیز مورد توجه قرار گرفت و جایزه بهترین بازیگر زن بخش «افقها» را دریافت کرد. این ماجرا، اگرچه در ظاهر یک خبر سینمایی است، اما در لایهای عمیقتر، بازتابدهنده یک مسئله فرهنگی و رسانهای مهم است: ایران با چه روایتی به جهان معرفی میشود؟
چالشهای روایت ایرانی
مسئله، تنها در شخص لاله مرزبان خلاصه نمیشود. «مراقب» روایتگر داستان یک خانواده ایرانی است که درگیر چالشهای اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی است؛ خانهای در آستانه تخریب، پدری متهم به فساد و دختری که آرزوی ترک کشور را در سر دارد. این تصویر، بخشی از واقعیت جامعه ایران است، اما آیا تمامی ابعاد آن را به تصویر میکشد؟
بیشتر بخوانید: افتتاح نخستین دانشکده الهیات اسلامی در آلمان
جامعه ایران همانند هر جامعه دیگری با مشکلات و مسائل مواجه است و سینما حق دارد به این واقعیتها بپردازد. اما زمانی که این واقعیتها بهطور یکجانبه و تکراری روایت شوند، خطر تکروایتی شدن تصویر ایران بهوجود میآید. این تصویر غالباً بر بحران، ناامیدی و فروپاشی تمرکز دارد و ایران واقعی را تنها در یک چارچوب محدود به نمایش میگذارد.
ضرورت تنوع در روایات سینمایی
نکتهای که در این میان حائز اهمیت است، عدم نمایش تنوع واقعیتهای ایران در جشنوارههای بینالمللی است. چرا سینمایی که از جوان ایرانی میگوید، از جوانانی که در این شرایط دشوار مانده و تلاش میکنند، کمتر سخن میگوید؟ چرا تصویری از زن ایرانی که در برابر محدودیتها ایستاده و در تحولات اجتماعی نقشآفرینی کرده، کمتر دیده میشود؟
جشنوارههای بزرگ جهانی تنها محل نمایش فیلم نیستند؛ آنها در واقع میدان تولید معنا و تصویر درباره ملتها و جوامع هستند. در این میدان، باید به این پرسش پاسخ داد که کدام نوع روایت از ایران بیشتر امکان ورود به این ویترین را دارد. آیا فقط داستانهای مربوط به فساد و فقر میتواند توجه جلب کند؟
اگر تصویری که به مخاطب خارجی منتقل میشود، ایران را به عنوان جامعهای گرفتار بنبست و بیآیندگی معرفی کند، آنگاه رسانهها و نهادهای فرهنگی باید درباره این تصویر وارد گفتوگو شوند. در واقع، اینجا است که مفهوم جنگ روایتها اهمیت پیدا میکند.
امروز، بخش مهمی از مواجهه با جمهوری اسلامی ایران نه در میدان نظامی، بلکه در میدان تصویر و روایت اتفاق میافتد. اگر ما روایت نکنیم، دیگران روایت خواهند کرد و در غیاب روایت ما، تصویر ساختهشده از بیرون جای آن را پر خواهد کرد. سینما به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای روایت فرهنگی، باید به تنوع و عمق روایتهای ایرانی بپردازد و نه تنها بر مشکلات، بلکه بر امید و ایستادگی نیز تأکید کند.
در نهایت، دفاع از روایت ایرانی به معنای سفارش دادن فیلمهای شعاری نیست. سینمای ملی باید بتواند انسانها را در تمامیتشان به تصویر بکشد و نه تنها مشکلات، بلکه ظرفیتهای جامعه برای عبور از بحران را نیز مورد توجه قرار دهد. ایران باید نه بهشت بیمسئله و نه سرزمین تاریکی باشد، بلکه مجموعهای از تناقضها، ظرفیتها و چالشها را به نمایش بگذارد.
در سایه این دیالوگ میان روایتها، جایزه ونیز میتواند آغاز یک سؤال جدی باشد: چرا تصویری از ایران که برای مخاطب خارجی جذابتر است، غالباً بر بحرانها تأکید بیشتری دارد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند بازاندیشی در سیاست فرهنگی و سینمایی کشور است.
بیشتر بخوانید: علی اوجی و نرگس محمدی، برندگان جوایز جشنواره سلیمانیه شدند · نوید محمدزاده و رضا عطاران در راه اسکار




