در دنیای موسیقی کلاسیک، به نظر میرسد درهای ورود به این حوزه برای بسیاری از هنرمندان با استعداد، به ویژه آنهایی که از طبقات کارگر میآیند، بسته شده است. پس از ۱۸ سال فعالیت به عنوان یکی از بنیانگذاران و رهبر ارکستر، خستگی و ناامیدی عمیقتری را نسبت به این وضعیت احساس میکنم. آیا این واقعیت که بسیاری از موسیقیدانان نمیتوانند به فعالیتهای خود ادامه دهند، به معنای نادیدهگرفتن استعدادهای واقعی نیست؟
مسیرهای بسته
در گذشته، برای جوانان از طبقات کارگر، راهی برای ورود به دنیای موسیقی وجود داشت. من نیز به عنوان یک کودک از یک خانواده کمدرآمد، توانستم با استفاده از خدمات موسیقی دولتی، ساز بزنم و در ارکسترهای جوانان شرکت کنم. اما حالا، این مسیرها به طور فزایندهای دشوار شده و بسیاری از هنرمندان با استعداد به دلیل مشکلات مالی از ادامه کار بازمیمانند.
چرا باید در دنیای موسیقی، جایی برای افرادی که از لحاظ مالی در تنگنا هستند وجود نداشته باشد؟ در حالی که صنایع دیگر سعی در ایجاد تنوع و شمولیت دارند، موسیقی کلاسیک به نظر میرسد که در این زمینه عقبمانده است. آیا ما واقعاً میخواهیم یک دنیای هنری بسازیم که فقط ثروتمندان در آن جای دارند؟
تنوع واقعی یا توهم؟
صحبت از تنوع در موسیقی کلاسیک در حالی به گوش میرسد که بسیاری از نهادها و ارکسترها به سختی میتوانند به نیازهای مالی هنرمندان پاسخ دهند. این در حالی است که بسیاری از هنرمندان با استعداد به دلیل نداشتن حمایتهای مالی و آموزشی، مجبور به ترک این حرفه میشوند. آیا این وضعیت به معنای نادیدهگرفتن استعدادهایی است که نمیتوانند از پس هزینهها برآیند؟
باید به این نکته توجه داشته باشیم که موسیقی واقعی باید از دل جامعه برآید و نه از دل ثروت. آیا ما میتوانیم به سمت یک دنیای موسیقی بهتری حرکت کنیم که در آن همه صداها شنیده شوند؟




